بیهوده حرفهای مشوش ذهن

اگر این بیهوده حرفها را نظم دادم
شاید
دلم بحال بچه افغانی بی سواد سرایدار سوخته است
شاید دیر رسیدم به امتحان مهم زندگی ام
زندگی ام مثل کلافهای پیچ در پیچ گره خورده من را به آن دوخته است
شاید دلیلش آن است
که حقوقم کم بود
یا که محل قدیمی ما پر ماتم بود
یا که درد تکرار حرفهای کهنه آزارم می داد
یا اینکه گذشت و بیهودگی زمان زخم به افکارم می داد
یا که بیماری صعب العلاجی داشتم و خویش نمی دانستم
یا که دست می لرزید
یا پرخاشگر
یا که کم خواب بودم
یا که بی صبر و عجول و بی تاب بودم
اینکه هیچ کس من را نمی فهمید چون همه فکر خویشتن بودند
آنها که پشت سرم بد می گویند روزی عاشق من بودند
یا که گفتند باید زودتر فکر سرو سامان باشی
باید از خاطره های کهنه ی خود دل ببری و فرزند انسان باشی
باید اتاق خود را پاک کنی از نفرتها
باید جدا شوی از گشتن و جستجو در بین علت ها
باید از دلهره فارغ بشوی
بادا باد
باید کوچ کنی از بغض بی دلیل خویشتن تا فریاد
باید درد را بگویی با یک استاد اخلاق
باید رفت و خندید و رقصید و عشق را حس کرد مثل باقی افراد
باید تافته ی جدا بافته نشد
باید به موقع خندید ... به موقع اشک ریخت و بادرد آراسته نشد
باید کتاب های عرفان و اخلاق و قرآن خواند
باید با فضایل معنوی آراسته شد و به آن فرمان داد !
باید بتوانی خوب فکر کنی خوب حرف بزنی
همیشه با عمق وجود خوشبختی را درک کنی و امیدوار باشی
باید با بزرگان نشست و برخاست کنی و با ایمان باشی
اگر این بیهوده حرفها را نظم دادم
چون می خواستم
با شما در بین مجموعه ی شما روی شبکه
وقتی آن هم پایان یافت
در خاک رفته و پوسیده و فراموش شده
نشسته کنج یک بن بست
در حالی بین خاک و انسان باشم

ته نویس::

تعجب نکن این حرفها فقط افکاری است که روی کاغذ می آید همین

/ 34 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسماءجووووون

سلام مرداب جون خوبی؟ بازم مثل همیشهههههههههههههههههه عالیییییییی بود با مرگ من آپم[گل]

نسیم

کجایی؟؟؟چرا نمی آپی؟؟؟؟ نکنه مردی...[تعجب][تعجب] [گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] مرداب به دیار باقی شتافته بوده است....[گریه][گریه][گریه]

باران

جدی؟ یعنی به همین سادگی تموم کرد؟ مراب پپخخخخ... مرداب نی.... روحش شاد و یادش گرامی[گل]

محمد رضا

سکوت آدمی فقدان زمین و خداست باید کوچ کنی تا فریاد

نسیم

شما نمی خواهید به آپ شوید؟؟؟[نیشخند]

ب ه س

بله...باید باید باید گاهیم نباید نباید نباید پس کی خود باشیم و از آن خود؟ اگر امکاناتش را داشتم همه ی هنجارها را هم دگرگون میکردم تا خودم باشم[افسوس]

پریسا

کوچ نه برای رفتن است برو اگر می خواهی بروی برو ... ولی فقط به سوی رسیدن نه رفتن ... کوچ کن حتی اگر صدای کوچ ات به هیچ رسیدنی نرسد... [گل]

گل یخ

[پلک]یه دور دیگه اینها رو خوندم و ...

دینا

خدایا ... کمکم کن دیرتر برنجم ،زودتر ببخشم، کمتر قضاوت کنم وبیشتر فرصت دهم...