سنجاقک

 سادگی
سنجاقک کوچکی بود
هدیه ای بی سبب
شبنمکی بر لبان عاشقت
وقتی که زیر باران غریبه ای را می خواندی
و من آن سوتر ترا دعا می کردم
چشمانم چنان مجمر خون
به یادت مانده است .
 حالا سالها گذشته است
دیگر باران آبی نیست
و گربه ها همگی شرورند .
چرا
خیال می کنی
هنوز به ستاره چینی در کویر دلخوشم .
من !
آن هم من !
من بروی چینه ی نازکی راه می روم
که یکسوش دریایی از خون موج می زند
و سوی دیگرش دوزخی از آتش است
آن چنان عمیق که سرچشمه ی آن پیدا نیست .
 برای من که اینچنین فقیرم
همین سنجاقک کوچک ثروتی ست
و لمس تو چمنگاهی
که از نمین ترانه ای شاداب است .
خواب !
آن هم بر چشم های من
نمی شنوی ؟ !
صدای انفجار بزرگی را
که هر لحظه درون سینه ام
شیطنت می کند
گیاهی که در کوهستان رُست
چگونه به نرمی دستان تو عادت کند
بر می گردد به سایه
تنها خنده اش شبیه آفتابگردان خواهد ماند .
ترانه بخوان
غریبه را بخوان
تا ببینم چگونه در آغوشش رها می شوی
گذر می کنم بی تو
با یادت
که زیبا ترین رقص ها را
کنار شعله ای در نم نمک باران نشانم دادی .
هدیه ای بی سبب از تو
در دستم است
ببین ! سنجاقکت جان می گیرد
پرواز می کند
کوچک است و زیبا
 
افسوس که در این حوالی ستاره چینان مرده اند .

-------------------------------------------------------

شاید مرداب بتونه عاشق سنجاقک بشه .......

/ 22 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایکس

[گل]

سحر

خيلي زيبا بود عزيزم مثل هميشه[گل]

ایکس

راس گفتی همسایه بدجوریم راس گفتی :-< زندگی بی رنگی شده...خندیدن داره میشه یه بازی یه عادت نه از ته دل میاد نه از روی لب میره فقط هست تا باشه دلم یه خنده از ته دل میخواد

ایکس

[گل]

علی حیدری

سلام مرداب عزیز این یکی رو از همه بیشتر دوست دارم خیلی قشنگه آفرین [گل][گل][گل]

مرداب

بلور اشک به چشمم شکست وقت وداع که اولین غم من آخرین نگاه تو بود ...