گرفتار شب .....

خالیِ شانه هایم را به سرمای دیوار تکیه می دهم،

بالای سرم،

ساعتی که درک حضورش محال است، تک تک می کند.

نیمه شب است اما.

سرم را که روی شانه ام خم می کنم،

غیبت حضور لَختی موهایت،

لُختی چاردیوار بی رنگم را به رخ می کشد.

 آری نازنینم،

حدیث، همان است:

نیمه شب است

و من تنهایم.

 

تا من گز می کنم تنهایی تنم را،

ربع دایره می چرخند

نرگسی های پشت پنجره

تا خاک

انحنای مردن را

و من رهایشان می کنم،

نازنینم،

دلم گرفته است،

و باز بی خودی تب دارم

تنم می سوزد و باز این تب است

که یک تنه می زند بر تنم،

که " هی! تنهای مغموم شب های کسالت بار!

برایم از نو بخوان، آواز قریب غربت سرزمین بی نوایت را!"

و من.......

نازنینم،

گرفتار شبی عجیبم

که این چنین دلم گرفته است.

چرا نوازشت را دریغ می کنی؟!

----------------------------------

این روزهای میگذرد و من می مانم و مردابی پراز عطر نیلوفر

/ 35 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاله ریزه

انشاالله هیچ وقت گرفتار شب نشی مادرجان! خیلی بده والا عین روح سرگردان توی خونه راه بری و نتونی راحت بخوابی[چشمک] امیدوارم به زودی نوازشت کنه...[قلب]

بهداد

سلام مهربانم من یه وب ادبی و حقوقی ام خیلی خوشحالم می کنید بیایید و من نیز در خدمت شما باشم و بهره نیز ببرم از همراه ی با شما اگر مقبول افتاد لینکم فرمایید من از تمام مهر و محبت همیشگی ات تشکر می کنم همیشه لذت می برم وقتی بیا یی و مرا با خود همراه کنی حضور شما لذت بخش است نگاه شما نیز امید بخش با این حال هنوز نه تصویرت را دیده ام و نه صدایت را شنیده ام و نه خودت را ملاقات کرده ام و نه اطلااتی بیشتر دارم سن و سال و شهر و شغل و ..بگو کدام لحظه می تواند ممکن باشد یکی از این حالت ها مقدور گردد تا شناخت بهتر و بیشتر و منطقی تر ی نصیب گردد؟ البته می شود اگر بخواهید مهمان کلامت و نگاهت بهداد[گل

vaji

messle hamishe zybaa bood. mobarake ghalebe jadid. khayli zybaa hsodeh...

یک دوست

سلام دوست من ممنون که به دوستت سر میزنی با راز دلبری آپم [گل][گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و صبح زیبای بهاری شما پر از خیر و برکت و شادی[گل] امیدوارم این هفته دعا برای همدیگه رو فراموش نکنیم[گل] [گل]لحظه هاتون سرشار از نور معرفت و آرامش[گل]