آینه

سرخیِ سیب :
هاله ایست از محبّت
که چهره ی خسته ی روزگارِ کهن را
گلگون کرده.
پیکانِ سرکشِ تقدیر :
در کمند ِ دُردانه هایِ اشک و صداقت
اسیر گشته.
پنجره :
روزنه ایست به سوی طبیعت
به سوی پاکی
به سوی عشق.
پس رؤیای نمناک ِ طبیعت :
آبستن عشق است!
و حاصل عشق
جز رستگاری نیست.
و این است انعکاسِ طبیعت ِ پاک ِ آدمی
... در آینه ...

------------------------------

شاید سعی می کنم این روزها دلتنگ نباشم ،اینگونه بهتر می شمارمشان،بهارآمد و این همان امیدی است که زمین برای شکوفایی دلها داشت،بهارتان گل باران

/ 23 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویونا

به سلام خان داداش حال شما؟

نسیم

دیره ولی سال نو مباااااااااارک[دست][فرشته][هورا]

محمد رضا

این متن خیلی قشنگ بود حس خیلی خوبی داره حیف که از حال و هوای من دوره

ویونا

این تصویر اقا جان قلابیه چیزی از سیبهاش نمونده من همه ی این سیب ها رو یواشکی خوردم حالا گیس های منو بکش داداشی

نــــاهيد

یك نفر هست كه از پنجره‌ها نرم و آهسته مرا می‌خواند گرمی لهجه بارانی او تا ابد توی دلم می‌ماند یك نفر هست كه در پرده شب طرح لبخند سپیدش پیداست‌ مثل لحظات خوش كودكی‌ام‌ پر زعطر نفس شب‌بوهاست‌ یك نفر هست كه چون چلچله‌ها روز و شب شیفته پرواز است توی چشمش چمنی از احساس توی دستش سبد آواز است یك نفر هست كه یادش هر روز چون گلی توی دلم می‌روید آسمان، باد، كبوتر، باران‌ قصه‌اش را به زمین می‌گوید یك نفر هست كه از راه دراز باز پیوسته مرا می‌خواند گاه‌گاهی ز خودم می‌پرسم از كجا اسم مرا می‌داند؟! [گل]

نسیم

[گل][فرشته]

نسیم

[گل]

مــ.. سکوت

.. تمام ٍ این خسته گی ها را می گذارَم به دوش ٍ جاده و راه می گیرم آسوده از تمام ٍ پیچیده گی ها و خود نبودن ها به سویی که " من " ٍ من گم شده است !! [گل] [گل] ..