رفتن

فریاد راه رهایی می جوید
و
دستانم ابدیت را
عشق را
و
ثبات را
 
دستانم بیهوده می جویند
و لبانم بیهوده لب بر لبانی می گذارند
که اشارتی ست بر مرگ
 
صدای نی
و
صدای تار و پودهای تنی که به لرزش در می ایند
در امتداد لرزش صوت های هجران
 
انقباض رگ های عشق
به درد می آورد قلب تپنده را
 
لحظه ی بوسه بر مرگ نزدیک است
نبض خسته خبر از مرگ می دهد
خبر از وداع
وداع دستانی که عشق را جست
وداع دستانی که وصل را جست
تنها یافته هایش
خلاصه ای بود از نیافته هایش
هجرهایش
و
صدای ناله آسای نی
که آواز وداع را می نواخت

ته نویس::

نمی دونم چی شد که یادش کردم امسال مهر ماه که بیاد میشه 6 سال ،زود تنهام گذاشت

خدابیامرزدت پدرم.........

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

سلام داداش جونمممم روحش شاد داداشی [گل] شعر خیلی قشنگی بود[گل] اون همیشه کنار توست تنهات نذاشته مطمئن باش[قلب]

vaji

khodayash beyamorzad. salaam mordab nazanin. omidvaram keh khoob bashi va salamat

اسماءجووووون

سلاک مرداب جان.خدابیامرزتشان. همه روزی خواهیم رفت.هر شروعی پایانی داره. درسته که قبول کردنش خیلی سخته ولی نمی شه تقدیر خدا رو نادیده گرفت. اون شما رو تنها نذاشت بلکه همیشه و هر موقع که شما به یادشید پیش شماست. [لبخند][گل]

پریسا

سلام با اجازه وبلاگتون رو لینک می کنم قبلا" گذرا به وبلاگتون اومده بودم و مطالبتون رو خونده بودم و الآن در عجبم که چرا اون موقع لینکتون نکردم شاد باشید [گل]

مــ.. سکوت

.. نای ٍ نی و هنجره ای حــُـزن آلود که دم بر دم ٍ وداع گذارده است .. خدایــش بیامرزد [گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و درود بی کران بر شما و ایام به کام انشاالله [گل] تعطیلات خوش گذشت ؟؟؟ روزگار بر وفق مراد هست ؟؟؟ انشاالله شاد و سلامت باشید [گل][پلک]

اسماءجووووون

سلام مرداب جان. ممنون از اینکه به یادم بودی. به خدا درگیر امتحان ها بودم. ولی الان آپم ومنتظرت[گل]

آرام آرام فر

خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را یکی همچون نسیم دشت می گوید : «کنارت هستم ای تنها!!!»