رویایی

 به روبا که میروم

تنها با عکسی از تو

ایستاده ام بر روی تپه ای رویایی

انقدر نزدیک به آسمان

که می شود نبض خدا را حس کرد

اینجا مهتاب بر پوست خشکیده ام بوسه می زند

و باد به آغوش می کشد پیکر خسته ی عاشقم را

یک نفس غفلت

باد عکست را از میان دستانم دزدید

یک ثانیه

مانده به جاری شدن مروارید

هدیه دادت به چمن های بلند

سجده کردم به چمن

وقتی به آغوش کشیدم عکس را

نه باد سبزه را می رقصاند

نه درخت دم و باز دم می کرد

همه ساکت

ابرها همه ساکن بودند

حیات را حس نمی کنم

شاید که روحم میان خواب وبیداری سرگردان است

ولی می خواهم که بمانم

حسش میکنم

--------------------------

مردابی رفتیم باتلاقی برگشتیم ......

ممنون که این دوستتون رو فراموش نکردید 

/ 37 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

سلام باید هوای داداشی رو داشته باشم یا نه[چشمک][نیشخند][گل][گل][گل][گل]به یادتم همیشه[گل]

گل یخ

[پلک]سلام و خدا قوت الان اوضاع و احوال بهتر شده یا هنوز .... این آهنگ روی وب واقعا دلنشین هست ....[قلب]

یک دوست

سلام دوست من جالب و خواندنی تشکر شرمنده از این غیبت طولانی و تشکر از اینکه به یاد دوستت هستی آپم[گل][گل][گل]

آرمان

سلام با یه مطلب جدید در مورد " اختلافات قومیتی و مذهبی در ایران " بروز هستیم... منتظر نظرات پر بار شما هستیم... [گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و اولین روز هفته شما به خیر و شادی[گل] انشاالله این روزهای باقی مونده تا ماه ضیافت الهی گردو غبار هرناملایمتی و دلخوری و خشم و غم و .... را از دل بزداییم و پاک و تازه و زیبا خدمت کریم و رحمان عزیزمان وارد گردیم[گل][گل]

ساحل

سلام دوست عزیز مرسی که بهم سر زدی[لبخند] راستی من عاشق نقاشیم و عکساتون واقعا نااااازه ه ه ه [نیشخند][گل]