ترس

ترس می آید 

دستهایم یخ میکند 

پاهایم سست میشود 

فریاد میکشد قلبم 

حس نبودن بهتر است

محو شوی

ذره ای ناپدید .....

ترس که می آید

دقیقه های قبل نقش می بندد 

میگفتن

 نرو  نرو ......

و نخواستی که بشنوی

باز می مانی از حرکت

دلیل رفتن

امید رهایست ... 

ولی تمام که میشود

لبخندی می آید

نفسی فوران میکند

سینه را رها میکند

و سرخوش از جان بدر بردن از این ترس لعنتی

تو آزاد میشوی

ته نویس::

ترس از چیست نمیدانم .....
شاید از روزهای آینده که مانند شهر بازی قصه پینوکیو در آخرش همان خر شدن باشد

دلم محو شدن میخواهد ذره شدن ......

/ 30 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل یخ

[پلک]سلام و درود بی کران بر شما و روزگار شیرین امیدوارم روزهای شیرینی در پیش داشته باشید [گل]

Aa

سلام دوست خوبم... زیبا بود... ترس از روزهای آینده...ترس وحشتناکی که هرلحظه دارم حس اش میکنم... محو شدن ، ذره شدن ، گوشه ای آروم گرفتن قشنگه و لذت بخش...!!! ولی گاهی اوقات مجبوری بمونی و بجنگی! به منم سر بزنی خوشحالم میکنی...

نسیم

اما کلبه ی من برا دیونگی ها مه....نمی خوام دلتنگی ها رو بنویسم....خودشون از یاد می رن ....

آرام

2 باره که اومدم نظر بذارم نمیشه[سوال]

نــــاهيد

ســـ ــــلام[گل] واقــ ـــعا ممــ ـــنونم از لطــ ــــف و محــ ـــبت هــميشگيتون[لبخند] بـــله خدارو شكر از دار دنــ ــيا يه دلِ عاشق رو داريــ ـــم..[خجالت] اميدوارم زندگيتون هميشه پر از عشق و شادكامي باشه[گل]

نــــاهيد

زيبا ، ناله كنان عشق ورزيدن با دور تند وبعد ارام گرفتن مثل ردپاي اهو روي برف نو كنار آن كه دوستش داري و اين يعني همه چيز...[پلک]

مـ.. سکوت

.. سلام دوســـت جان َ م نابود ٍ بود را نگه دار و سه بانو را بیفزای بر صفحه ات ممنون ٍ مهربانیت هستم بترس اما نایســت راه را باید رفت .. انتهای َ ش را تو رقم خواهی زد !