یادت هست.....

یادت هست ؟

می گفتی ما را پایانی نیست

می گفتی در وجود هم غرق شدیم

می گفتی نیلوفر ومرداب هرگز از هم جدا نمی شوند
اما به آخر رسیدیم
بر دلم حک کردم
همیشه دوستت دارم
اما همه ی لحظه هایم را از دست داده بودم
امروز خورشید زود تر از دیروز داشت به خانه اش می رفت
چون پاییز بود
اما من از خانه ی خود دور هستم
کوچ پرستو را به وقت پاییز
تو به من می گفتی روزی با هم کوچ خواهیم کرد
اما تو تنها رفتی
یادت هست ؟
آنقدر در کوچه ها پرسه زدیم
که مثل دو سایه ی فرو رفته به هم گم شده بودیم
اما امشب تنها پرسه زدم
در شیار کوچه های به اندوه رفته ی فصل خزان
بارانی خودم را روی دوش تو انداختم تا که تو سردت نشود
اما امشب بارانی بر دوش دارم و خیلی سرد است
دستان گرمم را در جیبم چنگ زدی
تا به تو احساس محبت بکنم
اما امروز دستانم خالی تر از هر وقت دیگس
یادت هست ؟
تو به من می گفتی
که اگر روزی خاک شوی با تو چه خواهم کرد؟
گفتم تا ابد با چشم خیس بر خاک تو شعر خواهم گفت
اما من خاک شدم ... تو برایم شعر جدایی خواندی
راستی یادت هست ؟
بعد از چند ماه این اولین شب بود یادت هست ؟؟

می دانم که نیست چون نبودی......

---------------------------------------

...................

/ 38 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

[قلب][گل]

شمعدانی های قرمز

دوست خوب و راهنمایی مثل شما دارم به چه شخصی حسادت میکنید به خودتون و بلاگفایی های مهربون؟ ولی من میگذارم به قول شما ما ادمها با خاطرات گذشته مون زندگی میکنیم دیگه نه؟ این قالب حس خوب نوشتن رو هدیه میده و گذشته های خوب ...

سکوت

بازم مرسی از حضورتون که اومدین و کلید هم نخواستین[چشمک]

باران امید

سلام مرداب عزیز و ادیب -------------------------- [گل][گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و درود بر شما همراه خوبم . روزگار به کامتان شیرین انشاالله[گل] [لبخند]روز جمعه 25 ذیقعده ، روز دحوالارض هست [گل] توی این روزهای عزیز همدیگه رو از دعای خیر فراموش نکنیم انشاالله[گل] بخصوص برای رفع گرفتاری جوونها و شفای بیماران و... موفقیت و سلامتی عزیزانمون[گل]

نسرین هاشمی فر

سلام مهربانم/به روزم ومنتظرت [گل][گل]

sosa

http://www.musicbaran6.com/3791-Yas---Piadeh-Misham اینو سعی کن گوش کنی هر چند دنیائی درد همراشه [ناراحت]

باران

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم من سردم است و می دانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی جز چند قطره خون چیزی به جا نخواهد ماند...

علی حیدری

سلام مرداب عزیز دوست مهربان بر وزن ترانه ی "سنگ خارا" ای که در دامت اسیرم بگذر از من خسته هستم صید دیگر هست در دامت مگو دل با تو بستم لحظه های آشنایی طی شد و آمد جدایی زآنهمه شور جوانی نکته های مهربانی جز سرابی نیست برجا جزحبابی نیست دنیا . . . آخرش این رقت عاطفه کار دستت میده . وقتی غرق احساس میشی خیلی قشنگ مینویسی . زیبا بود از تاخیرم معذرت میخوام [گل][گل]