وقتی سقف خاطراتت فرو میریزد

یه وقتهایی به یه چیزهایی خیلی وابسته میشی

میخواد آدم باشه، میخواد یه کتاب باشه، میخواد یه دوست باشه، میخواد یه گل باشه و شاید هم یه خونه.....

بیست و شش سال همه لحظه های عمرم رو شاهد بود

از همون دوران 5 سالگی با همه فریاد ها و دویدن ها و شیطنت های کودکیم کنار اومد

برای تمام روزهای زندگیم سقفی بود پر از اعتماد و استواری،جایی برای تمام لحظه هایمان و محلی برای آرامشم در کنار خانواده ،این روزها بدجوری دلتنگش شدم ،از تمام گوشه گوشه این خونه خاطراتی دارم که هیچ وقت فراموش نمیشن وشاید در آینده نوازشگر این دلتنگی ها باشن

روزهای خوش تولد یک عضو جدید در خانواده تا روزهای ناخوشی از دست دادن تنها تکیه گاهم دراین دنیا ،همش یه جوری جز خاطرات این خونه قدیمی ولی هر کدومش یه جوری وابستگی منو تشدید میکنه ،همیشه  دلم میخواست بچه هام یه بار هم که شده این خونه قدیمی رو ببینن و اونا هم برای بچه هاشون از صفا و صمیمیت این خونه بگن ولی انگار طمع ما آدم ها تمومی نداره حرص رسیدن به آسایش های خیالی و توهم داشتن آرامش مدرن همیشه تیشه به ریشه این حس های لطیف  و خاطرات زیبا میزنه ،چاره ای نیست حرف ها هم دیگر کارگر نیستند چه میشود گفت شاید روزی از کرده خود پشیمان شوند ،

ولی من هیچ وقت و هیچ زمانی فراموشت نمیکنم همیشه یاد باغچه و حوضت رهایم نمیکند،لذت خنکای نسیم صبح تابستان روی ایوانت را با هیچ لذتی عوض نمیکنم ،چیدن میوه های درختانت را از یاد نمیبرم ،برف بازیهایش را برای همه عمرم در ذهن مرور میکنم

نمیدانم شاید دیوانه باشم

شاید زیادی حساس

ولی خانه پدری جزی از وجودم است که نمیتوانم رهایش کنم

 همیشه دوستت دارم خانه  خاطرات و رویا ها و آرزوهایم

ته نویس:
هنوزم اینجا جایی که میتونم درد دل هام رو بنویسم ،هنوز دوستای وفادار دارم ،هنوزم زندگی در جریان ،هنوزم من نفس میکشم ،هنوزم راه خوشیختی باز است ،فرقی نمیکنه سینه خیز به سمتش برم یا به سرعت باد ،مهم حرکته و رسیدن

/ 9 نظر / 20 بازدید
آرام آرام فر

سلام دوست همیشگی [گل] دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود... ما آدم ها هیشه به دنبال آرامش هستیم حالا بعضی وقتا با چشم باز و گاهی با چشم بسته ... تغییر دادن مکان زندگی هم گاهی جزیی از همین رسیدن به آرامشست من هم تازه از خونه ی پدری دل کندم ولی هنوزهم خواب هامو تو فضای همون خونه میبینم ... آره درست میگی آدم دلتنگ میشه ... دلتنگ همه ی خاطره هاش..

آه شب

سلام دوست عزیز منم همیشه دلتنگ خونه پدری هستم ... تا پیش پدر ومادر هستیم قدرشونونمی دونیم کافیه ازشون دور بشیم اونوقته که ... هیچ کس نمی تونه خاطرات خونه پدری رو فراموش کنه ...خیلی پست دل انگیزی بود ...ممنون

گل یخ

[لبخند]سلام و درود بی کران بر مرداب عزیز بالاخره موفق شدم اینجا کامنت بذارم ؟؟؟ بذار چک کنم [ابرو]

گل یخ

[پلک]بله به سلامتی و مبارکی .... تمام حرفهای شما رو درک می کنم هنوز خوابهای شیرین که می بینم توی همون خونه ای هستیم که دوستش داشتم و برام پر از خاطره مونده و .... [گل] روح پدرتون شاد به هر حال برای گذر زندگی گاهی مجبوری تابع جمع باشی و به خواست اونها توجه کنی امیدوارم کسی که خریده خیر ببینه و شما هم از پولش خیر و خوبی ببینید و یه خونه ی خوشگل بخرید تا مادر هم آرامش و آسایش داشته باشه [گل]

گل یخ

[لبخند]حالا منزل نو مبارک من آخر اردیبهشت مشهد بودم اگر می دونستم می اومدم کمک برا اسباب کشی بعد هم شیرینی منزل نو می خوردیم و ... [نیشخند] خوشحالم که می دونی راه خوشبختی باز هست امیدوارم همیشه شاد و سلامت و خوشبخت باشی در کنار مهربان همسر گلتون [گل][رویا]

گل یخ

[لبخند]سلام و درود بی کران بر شما و ایام به کام [گل] امام رضا قربنش برم برام دعوتنامه می فرسته و منم بدو میام اگر شما هم دعوت کنید چرا نمیام ؟؟ فقط هرچی دیرتر بشه من مجبورم کادو و چشم روشنی اضافه کنم پس لطفا به فکر جیب منم باشید [نیشخند] عروسی ... منزل نو ...[گل] حتما دو روز دیگه هم خبر می دی که عمه شدم و باید برا بچه داداشی یه چیز خوب بگیرم دیگه [مغرور]

سارا آرامش

خانۀ پدری خانۀ عروسک های کوچک و بزرگ کودکی ام است... خانۀ پدری خانۀ قدم های کوچک من برای خاله بازی با بچه های همسایه است حتی در خاله بازی هایمان پسرها هم جای خوبی داشتند. زیبا بود مرداب زیبایم.[قلب]

آه شب

سلام براتون آرزوی شادی دارم نهر قلبتان سرشار از عشق وآرامش باد[گل]

نسرین هاشمی فر

سلام مهربانم خیلی وقته ازت بی خبرم همیشه به یادتم مهربان دوستم[گل][گل]