ایستاده ام

می شنوی ..؟؟

خفته بر دستان خویش

خشک وسرد
خالی از هر حسی
از درد دیرینه ای در گلو

بغض ....
با کوله باری از نفرت
بر دوش

سنگین سنگین
گرد و غباری پیر
بر پیکری جوان
تکیه بر امید کرد و ایمان
همه و همه
ثمره ی ایستادگی بر خویشتن
روحی پر از زخم
قلبی از احساس نازکتر
چهره ای آرام
با دریایی از نیاز
مانده بر جا
از ایستادگی بر خویشتن
تکه خاکی از زمین سبز
شاید یادی از ایام

تلخ تلخ
دفتری پر برگ
از خاطراتی کم رنگ
کنون مانده است
در یاد

نه تلخ نه شیرین

خنثی

ته نویس::

می ایستم بدون هیچ شکایتی ،بگذار هر چی می خواهند بگویند روزی می آید که برای خودمان فاتحه بخوانیم،

این روزها به گل نشسته ام ،گیر کرده ام

/ 46 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌ گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟ . . . . با چرخش روزگار هم درگیرم انگار گره خورده به تو تقدیرم من شاعر حرف های این دل هستم یادت نرود!بدون تو می میرم . . .[گل][گل]

نسیم

تو که هنوز ایستادی....نمی خوای به آپ شوی؟

گل یخ

[لبخند]سلام و طاعاتتون مقبول حق احوال شما چطوره؟؟ این روزها رفتید حرم خیلی التماس دعا[گل]

نسیم

هنوز ایستادی که.....[منتظر][منتظر][منتظر] آپــــــــــــــــیده ام.....

باران

می شنوم