پاییز ................

پاییز را دوست دارم،
شاخه های رنگین درختان را
وهیاهوی پرندگان کوچکی
که
لحظه ای آرام و قرار ندارند.
از کنار همین پنجرهو چشم انداز آسمانی گرفته،
باریکه ای کوچک ازآفتاب دلچسپ پشت شیشهگویی اعماق سرد این دل را گرم میکند
و برگهای رنگین
تداعی گراوراقی هستند که دوباره دوباره خوانده می شود.
پاییز را دوست دارم،
شاخه زرددرختان را،
برگهای رنگین نیلوفررا،

نوای مرغان مهاجر را ،
حاشیه ای را که موجهای مضطرب و نا آرام آن تا همیننزدیکیها به سراغم می آیند
ای کاش
این همه زیبایی وتحرک،
زندگی وعشق
و اینهمه نجابت و و رویا
فقط برای مدت کوتاهی در وجودم باقی می ماند
آری پاییز را دوست دارم

تو گفتی دوست ندارمش ،که تو را از من گرفت .......
ولی مگر میشود زیبا شدن نیلوفر را دوست نداشت ...؟

مگر میشود زردی شاخه درختان را دوست نداشت ...؟

با هوای نمناکش چه کنم که لطیف ترین نوازش دنیاست ........

روح من بر فراز این مرداب بال می گشاید واز همه زیبایی هایش پر میشود عاشقانه....
 چنان که من پاییز را عاشقانه دوست دارم

/ 36 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الف_دریا

درود نیک مرد به دیارت دیر آمدم تا بنوشم گوارا شربتی از سخنی نیک گر چه حکایت حکایت خزان است و فرو ریختن و نگریستن هزار حکایت که چه غریبانه از کنارمان میگذرد و مارا چه بی رحمانه به دام اندوه جاری میسازد چکامه ات حزین اما بر دل نشست نویسا بمانی و ماندگار سپندار یار[گل]

الف_دریا

[گل]درود نیک مرد بیا به دیدنم

فرزند نپتون(علی)

سلام مرداب عزیز خوبی؟ ببخش که زودتر نیومدم البته هر چند تو هم به ما دیر به دیر سر میزنی ولی من همیشه اول میام تا شما هم از ما یاد بگیری[شوخی] متن قشنگی بود پاییز حس غریبی داره و من دوسش دارم خیلی زیاد به دلایلی[سوال] بی معرفت نباش زود به زود بیا منتظرتم[گل]

نسیم

تا آخرین لحظه ی عمرم با ثانیه ها درگیرم........

علی حیدری

سلام مرداب عزیز به روزم و در خدمتتون هستم[گل][گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و ممنون از لطف و حضورتون با این نظری که نوشتید مطمئن شدم بهترین بابای دنیا خواهی شد [گل] انشاالله [گل]

باران

چـشـمـه مسمــوم وقـت سبز درخت را می گیرد ... جـنگـل از تـنـفس سنگیـن تـبـر بی صدا می مـیـرد ... باران اما ، هنوز می بـارد کـویـر هم زنـده خواهـد شـد اگر آن نـاگـهـان ، در ما سـبـز شـود ...

باران

چـشـمـه مسمــوم وقـت سبز درخت را می گیرد ... جـنگـل از تـنـفس سنگیـن تـبـر بی صدا می مـیـرد ... باران اما ، هنوز می بـارد کـویـر هم زنـده خواهـد شـد اگر آن نـاگـهـان ، در ما سـبـز شـود ...