نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٧/٦/٦ توسط مرداب

 

 

 

 

نه در قصه های مادر بزرگ دیدم
نه در خواب
که روزی ساده می‌کارم
بالهای پروازم را
پشـت پرچینِ کوتاهِ نگاهِ کبوتری
بیگانه با خواب ها وُ بازی های دیروز
و تنها می مانم
با تصویری از پروازها

 

o o
حالا می فهمم که آدمی را
آفریده‌اند
تا همبازی تقدیرِ خویش باشد.

-----------------------------------------------

مرداب هم باید دنبال تقدیرش بره ....................یا تقدیر خودش میاد دنبالش؟؟؟فعلا که هیچی معلوم نیست یه احساس بین زمین وهوا بودن...............احساس سر در گمی .....................!!!!


.: Weblog Themes By Blog Skin :.