نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٧/٦/۳ توسط مرداب

دلتنگ از کنار پنجره گذشتم
دیشب من چنان فیلمی در دور تند از ذهن خسته ام عبور کرد
بیهوده برایت میگویم:
« دیشب هوای بیرون بوی تو را داشت
ماه از تو سخن میگفت و ستاره از تو می نوشت
دیشب باد آواز تو را میخواند و درختان سر مست رقص تو را تکرار میکردند
راستی بگویمت دیشب فاخته هم خواند و دخترک کوچک همسایه گریه نکرد
من غرق خیال تو دوره کردم شبها و روزهای گذشته را که چگونه آواز تو را تکرار کنم
چه بگویم که غرور کلمه های پیشین تو پنجره را بست و چراغ را کشت
وآخر در زیر ملحفه ای گرفتار سرود خواندم که باید گذاشت و گذشت.... »
دلتنگ از کنار پنجره می گذرم
با یاد گذشته ای نه چندان دور که پنجره تکرارش کرد
امشب پرده را هم میکشم..........

                                                                                                     ( علی اکبر ثابتیان)

------------------------------------------------------------

وای خدای من ماه آخر تابستون شد به اندازه تمام عمرا از تابستون بدم میاد،هیچ وقت دوستش نداشتم ،ولی تا دلت بخواد مرداب پاییز رو دوست داره فصل سکوت ،فصل کوچ پرندها، فصل زیبا شدن درختا از حالا لحضه شماری میکنم برای پاییز.............


.: Weblog Themes By Blog Skin :.