نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٦/٩/٢٩ توسط مرداب

شب یلدا:نوید آغاز فصل سرد سال

ولی همیشه این شب  از بقیه شبهای زمستون گرم تره  البته با حضور اقوام ودوستان  در شب نشینی این شب با اون هندونه قرمز  و اون انار دون دونش توی یه کاسه بلوری وسط میز والبته آجیل زمستونی  که وقتی سرت گرم میشه نمی فهمی که چقدر از اون خوردی  والبته خوردن اون هندونه قرمز و پر آب  که وقتی هر تیکه اش رو گاز میزنی آبش از لب و لو چه ات  را میگیره ولی بیشتر از همه وقتی لذت میبری که در کنار اقوام ودوستان یه بحث پر خنده شروع میشه و هرکس چیزی میگه تا این شب نشینی بیشتر خوش بگذره  البته از فال حافظ هم نمیشه گذشت  این مراسم گرمایی در درونت بوجود میاره  که تا چند روز اونو تو وجودت حس می کنی.

ولی الان سومین  یلدایی که دیگه تنهایی رو در این شب طولانی سال بیشتر  از بقیه شبها  حس می کنم  از وقتی تنهامون گذاشت و رفت دیگه نتونستم کمر راست کنم نه تنها من همه خانواده همین طور هستن . تازه داشتم ازش درس زندگی میگرفتم همیشه تو این ۳ سال حسرت اینو میخوردم که چرا هیچ وقت به زبان نیاوردم که دوستش دارم شاید خاصیت ما آدمهااین باشه  که بعضی وقتها احساسمون رو نمیتونیم برای عزیزترین کسانمون به زبان بیاریم

حالا که رفته((  روحش شاد  ))

--------------------------------------------------------------------

سنجاقک و نیلوفر آبی مرداب تو این شب بیشتر از هر شب دیگه  می تونن با  هم درد دل کنن و مهتاب رو به نظاره بشینن

                                                                               ((  یلدا بر شما خوش باد  ))


.: Weblog Themes By Blog Skin :.