نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٧/٤/٢٧ توسط مرداب

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
 پدرم پشت زمانها مرده است
 پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود
 مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شد
 پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید :‌ چند من خربزه می خواهی ؟
 من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
--------------------------------------

تو این روزا فقط می تونم بهش فکر کنم وازدیدنش محرومم .یادش سبز


.: Weblog Themes By Blog Skin :.