نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸٧/٤/٢٢ توسط مرداب

هر صبح که می بینمت آری به جرم عشق

در دادگاه دلهره

محکوم می شوم

محکوم به اعدام در صبح روز بعد

اما

هر ظهر که خسته ام از کارو بار صبح

از پشت پنجره می بینمت سپس

سرباز جذبه های ماهر چشمان نافذت

سوی سلول انفرادی چشم تو می برند

من را

که محو نگاه تو گشته ام.........

تا عصر می رسد از خواب می پرم

فکر فرار از محبس چشم تو ام ولی

حکمم به دادگاه تجدید نظر داده می شود...........!!

ای داد

این حکم آخر است : تبعید

اینگونه است

که شبها به وقت خواب

من به جزیره خیال تو تبعید می شوم......................

-----------------------------------------------

نیلوفر .....عشق مرداب.....مرداب دوباره زنده شده برای نیلوفر.............


.: Weblog Themes By Blog Skin :.