نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳۸٦/٩/٢٦ توسط مرداب

باران

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید


و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود


و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

(احمد شاملو)

 

 

 

وا..............ی  خدای من  داره بارون میاد. اینقدر خوشحال شدم آخه من بارون رو خیلی دوست دارم.قلب

تو مرداب هم وقتی بارون میاد حال و هوا عوض میشه انگار بارون  یه روح تازه تو مرداب میدمه  موقع بارون سنجاقک خودش رو تو  بغل نیلوفر  جا میده  تا از بارون بالهای ظریفش خیس نشه نیلوفر هم خوب تو این مدت از اون مراقبت میکنه  گلبرگهاش رو روی سر سنجاقک میگیره تا خیس نشه

 


.: Weblog Themes By Blog Skin :.