نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٧/۳/٢٩ توسط مرداب

سه - چهار دقیفه سکوت به احترام ورود دلتنگی
می دانم سهمی از روز آمدنت نخواهم داشت
دیشب جای آخرین نگاهت را ،
در انتهای چشمانم به خاک سپردم
که برای تقدیری اینچنین زخمی
یک علامت سؤال، جواب تمام بودنها بود .

من در تو ناتمام مانده ام
که برای گذشت از تمام مرزهای وجودت
باز خواب بودنت را دیده بودم

خواب دیده بودم
هنوز پشت آن دیوارهای کاهگلی
به بهانه بازیهای کودکانه
از من پنهان میشدی
اما پس چرا سهم تو از مستی این دو استکان ترک خورده
در پیش من به یادگار مانده است

میدانم برای آن وقت مرا در خواب ندیده ای...


.: Weblog Themes By Blog Skin :.