نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸٦/٩/٢٤ توسط مرداب

پاییز هم داره تموم میشه. همیشه پاییز رو دوست داشتم حتی از زمان بچگی. همیشه دویدن روی برگهای خوش رنگ وخشک  منو میبرد به یه دنیای دیگه.پاییز رو بخاطر هوای نسبتا سرد و خنک اول غروبش دوست دارم که زیر نم نم بارون برم بیرون و  روی برگهای خشک راه برم نمیدونی چقدر لذت داره وقتی اینکار رو میکنم.

این روزها مرداب هم مثل من دلش گرفته چون با اومدن زمستون  و یخ زدن  سطح آبش  از حداقل حرکتی که هر از گاهی با افتادن یه برگ از روی شاخه درختها براش پیش میومد هم محروم میشه دیگه حتی پرند های گذری هم که برای کمی استراحت پیشش  میومدن  تو زمستون نیستن که کمی از تنهایی در بیاد . سنجاقک هم که فعلا ازش خبری نیست نیلوفر هم کم کم داره خودش رو جمع میکنه اونم به نظرم سردش شده .  داره تنهای تنها میشه ۳ ماه خیلی زیاده ولی اونم مثل من عادت کرده  خلاصه عمر باید بگذره چه به کامت باشه چه نباشه

پاییز اگر آمده باشی،
برگها زرد شده اند دیگر،
از واهمه ی خش خش آنها که از شاخه جدا مانده اند.
پاییز اگر آمده باشی،
یادمانی از بهار نمی یابی،
که همه در گذر از عطشان تابستان سوخته است.
برگهایی که با بهار آمده بودند،
با پاییز رفتند.
پاییز اگر آمده باشی،
زمستان در انتظار تست،


.: Weblog Themes By Blog Skin :.