نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٧/٢/٢٥ توسط مرداب

اردیبهشت از نیمه رد شد

 دوباره پروانه احساس، عطرگل خاطراتم رو پخش میکنه

هوای دلم مهتابی شد

روزگاری بود ...عشقی بود ... دلی بود ..... ودلداری....

خاطرم به خاطرش بود و اشکش درچشمم

یادت سبز .........

درتمنای خواهش حضورش همچون بارانی میبارم و بیهوده روی زمین جاری میشوم......

تلخی را در ته ذهنم  احساس میکنم....

 دوباره دلم گرفت ...

----------------------------------------

مرداب وقتی یاد خاطراتش میفته اشک تو چشاش جمع میشه ولی فقط ماهی میتونه اشکش رو ببینه  نه کس دیگه.....ولی من چی  ........


.: Weblog Themes By Blog Skin :.