نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸٧/۱/۳۱ توسط مرداب
بازهم سلام میکنم به تو و میدانم که جوابم را هرچند به آرامی هم که باشد میدهی چرا که تو را من چشم در راهم ... و هر زمانی که ندای قلبت به من رسد جوابیست پر ز فریاد .

عزیز دل با اینکه دیده بر آن رخ بی مثالت نتوان دوخت و ناچار باید با خیالت ایام سپری ساخت اما نجواهای شیطنت آمیز دلت را نمی توان شنید و نشنیده انگاشت شاید این هم خیالی بیش نیست اما دل به آن خوش داشته ام که هر دم به یاد آن و با یاد آن دمادم آه از نهادم بر خیزد و هر آه را با تلخی خیال شیرینت در آمیزم و لاجرم این شهد را با دل و جان سر کشم شاید یاداور روز های شکرین با تو بودن باشد.

----------------------------------------

گاهی وقتها چقدرساده عروسک می شویم نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم .
.: Weblog Themes By Blog Skin :.