نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸٦/۱٠/٢۱ توسط مرداب

روصندلی که نشستم نور چراغی که بالای سرم روشن کرده بود چشمم رو بدجوری اذیت  می کرد،  بعد کمی صندلی رو برای خودش تنظیم کرد بعدش هم یه اسپری بی حسی، و هنوز چند ثانیه نگذشته بود که آمپول بی حسی رو تو لثم فرو کرد  یه  چند ثانیه ای  سر خودش رو بند کرد، دیگه در سمت چپ فک بالا  چیزی حس نمیکردم احساس خوبی بی حسی ،  ولی وقتی اون چرخ توی دندونم به حرکت در اومد انگار که تمام مغزم رو از دندونم داشتن میکشیدن بیرون، هنوز توی ذهنم بعد از چند ساعت دارم صداش رو حس میکنم.

دکتر خوبی هر وقت میرم پیشش کمی با هم شوخی میکنیم، ولی وقتی داره روی دندونم کار میکنه انگار که قصد داره اینقدر اون سوزن عصب کشی رو تو دندونم فروکنه که از اونور فکم بزنه بیرون.

---------------------------------------------------------

تو مرداب همه خوابن ولی این دندون آزرده نمیذاره من بخوابم دیگه مسکن هم جواب گو نیست... 


.: Weblog Themes By Blog Skin :.