نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٠/۱٩ توسط مرداب

لحاف کهنه زال فلک شکافته شد
و پنبه کوچه و بازار شهر را پر کرد
                                                   و دشت کنون سرد و غریب و خاموش است
آهای ـ

 لحاف پاره خود رابه بام ما متکان
که گرچه پنبه ما را همیشه آفت خورد
و دشت سوخته از پنبه سپیده تهی ست
جهان به کام حریفان پنبه در گوش است

برف با اون ظاهر فریبنده اش همیشه برای مدتی کوتاه زشتی ها  رو  از دید همه پنهان می کنه وبعد از آب شدن  باز اون منظره زشت نمایان میشه  وخیال راحت زشتی رو بر آشفته می کنه. شاید این خودش یه درس باشه که هیچ چیز برای همیشه پنهان نمی مونه وبالاخره نمایان میشه

----------------------------------------------------------------

مرداب هم از سفیدی برف بی نصیب نمونده  ونیلوفر  انگار یه تاج سفید سرش گذاشته


.: Weblog Themes By Blog Skin :.