نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸٧/٩/٢۳ توسط مرداب

چهره
 آسمان ترسخورده پاییزیست
و نگاه
مرده ایست در واپسین دم احتضار
 و هر دو
 در طلب بارانی سیل وار
 معجزه ای را چشم به راهند
 و ذهن
 شوره زاریست
 که هر چه در آن می کارد
 باری ندارد
 دشمنی ، جریان تگرگیست
که مرگ آور ، بر او می بارد
 و درنگ ناپذیر او را می آزارد
 فکر ، چونان جاری سهمگین آبشاری
 چشمه وجود او را آرام نمی گذارد
 اسیری است که او را هر لحظه
 در بندی به زنجیر می کشند
 و اگر چه می خواهد
 او را نمی کشن

---------------------------------------------------

زمستون داره میاد صدای نفسهای سردش رو میشنوم مرداب به امید نیلوفره که هنوز دلگرمه ولی نیلوفر میگه مرداب هم یه روز فراموشش میکنه .....باورش برای مرداب خیلی سخته.......  


.: Weblog Themes By Blog Skin :.