نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸٧/٩/٦ توسط مرداب

سلام.

نمی دونم باید چیکار کنم ،نمی خواستم دیگه بر گردم راستش نمی تونم دیگه مثل قبلا خودم رو رازی  نگه دارم ،ولی از یک طرف به بودن با دوستای وبلاگی ونوشتن تو اینجا عادت کردم ،تو این مدت خیلی بهم سخت گذشت بقدری که حتی بعضی وقتها تحملش برام غیر ممکن بود ،الان که می نویسم احساس می کنم کمی سبکتر شدم،

باید از همه دوستایی که تو این مدت تنهام نذاشتن تشکر کنم  اسم نمی برم ولی خودشون بهتر از همه میدونن که واسم عزیزن وهر کاری از دستم بر بیاد براشون انجام میدم

شاید این نوشته دلیلی بشه تا دوباره شروع کنم ولی  اینو میدونم که مثل سابق نمی تونم

از همتون ممنونم


.: Weblog Themes By Blog Skin :.