نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٧/٧/٧ توسط مرداب

مثل همیشه پاییز آمد ، با کرشمه راز آلود برگها که می رویند و می پوسند و می خشکند و می

 

ریزند و می میرند . پاییز ، بهار عاشقان و شاعران نرم نرمک از راه رسید .اینجا کودکی کیف

 

بر دوش می رود تا به قول و قلم ِاستاد (( بهنود‌)) بیاغازد : (( فصل مدرسه ، صف ، کلاس بندی

 

، ترکه ، مشق ، یک پا بالا ، آقا به خدا ما نبودیم ، نقی سبیل ، دفترچه حساب ، نفس زنان ،

 

صدای آشنای تن ما را شاد و روان ما را بیدار ....صدای آشنای خدایا چنان کن سر انجام کار .....)).

 

پاییز آمد با بوی خاک باران خورده ، با برگهای

 

 زردو نارنجی و ترنجی اش ، با سرمای موذی

 

اش  که از لای شیشه شکسته پنجره لیز می خورد

 

داخل ، پاییز آمد تا دگر بار صدای قار قار

 

 کلاغ ها را نشسته بر فراز درختان لخت و عور

 

 بشنویم ، پاییز آمد تا قصاصمان کند که دستمان

 

 به خون انار آغشته است ، پاییز آمد تا در عصر

 

 دلگیر جمعه هایش غروب خورشید را نظاره

 

کنیم ... پاییز آمد و من از پس شیشه به ازدحام

 

کوچه می نگرم و کودکانی را می بینم که خندان

 

در راه مدرسه دست در گردن هم به تندی و چالاکی گام بر می دارند

---------------------------------------

دلم میخواست شروع پاییز رو اولین نفری باشم که تبریک میگه ولی نشد مرداب پاییز رو دوست داره ولی نمیدونم چرا امسال اینطوری پاییز دوست داشتنی براش شروع شد.......


.: Weblog Themes By Blog Skin :.