نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸٧/٦/٢٤ توسط مرداب

می دانم دیر کرده ام , می دانم خیابان ها تمام شده اند وپاهای من هنوز نرسیده اند.

می دانم بنفشه های پارسال دیگر بر نمی گردند وعقربه ها حتی یک ثانیه هم منتظر نمی مانند.

پاره های روحم روی دفترم است هر چه دستم را دراز می کنم نمی توانم ستاره ای بچینم هر چه جستجو می کنم نمی توانم تو را لمس کنم.

میتوانی از گل سرخی که در ترانه هایم شکفته است پرسید ،

می توان از همه رهگذرانی که در پیاده روی های دلتنگی زیر باران مانده اند پرسید،

 یا نه از اولین پرنده ای که فردا بیدار می شود پرسید،

 که چقدر دلتنگ توام وامشب بیشتر از هر شب دیگر.

--------------------------------------------

مرداب با اینکه نیلوفر کنارشه بازم دلش براش تنگ میشه......

 

 


.: Weblog Themes By Blog Skin :.